روزي با بينوا گپ و گفتي داشتيم ، بينوا از من پرسيد به نظرت به سر دين چي اومده که اين اندازه مهجور شده ؟! چي شده که تو جامعه امروز يک عده دين گريزند و عده اي ديگر دوست نماهايي که دهها برابر از دشمنان دين خطرناکترند ؟! البته منکر عده بسيار بسيار معدودي که دوستان واقعي دينند نمي شم ولي حرف زدن درباره اونا شايستگي و سعادت مي خواد و اين امر از توانايي بينوايان خارجه در ضمن بحث ما يک چيز ديگست.
لحظاتي با فکر بين بينوا و من سپري شد؛
نوبت من بود که خودي نشون بدم و جلوي اين انحرافاتي که بينوا دچار اون شده بود بايستم ؛
به کلي حرفاش رو انکار کردم ، گفتم داري چرت مي گي تو اين مملکت همه امور ديني و مذهبيه، حالا معدودي، تک و توک اشتباه دارند ولي دليل نميشه که اينطور بخوايم قضاوت کنيم . تو اين مملکت مسئولين و مردم ...
تا اومدم حرفم رو ادامه بدم بينوا گفت: به حرفهايي که مي خواي بگي اعتقاد داري، يه موقع خدايي نکرده براي گفتن دفاعياتت، حرفات مصداق دروغ نشه ، دروغ ظلم کثيفه!
به فکر فرو رفتم .
چند دقيقه بعد بينوا گفت: مايلي چند روزي در اين مورد مطالعه و تحقيق کنيم، بعد نظرات و نتيجه تحقيقاتمون رو با هم در ميون بذاريم . گفتم فکر کنم اينجوري بهتره.
چند روزي گذشت.من و بينوا رفتيم کوه، بعد از يک ساعتي که پياده روي کرديم، بينوا ازم پرسيد : راستي تحقيق کردي؟ منم که کلي تدارکات ديده بودم با غرور خاصي گفتم :چجورم !
گفت شروع کن. گفتم بدون مقدمه ميرم سراغ اصل مطلب، دين گريزي چند تا دليل عمده و اصلي داره. اوليش و مهمترينش ،اين آمريکاي جهان خواره که اکثر مسلمونا و جامعه رو به اين روز انداخته ، همش زير سر اين آمريکاست. دوميش اين وهابيها هستن که واقعا اسلام رو به گند کشيدن و باعث انحراف بعضي مردم تو مملکت ما شدن. سومين دليل اينه که به هر حال مردم امروزه خيلي گرفتارن نميشه ازشون انتظار داشت ديندار واقعي باشن ضمنا خانواده هم خرج داره مگه نشنيدي در احاديث و روايات اسلامي از کار کردن به عنوان «جهاد کردن در راه خدا» نام برده شده هر جور شده بايد پول جمع کرد!
اين دلايل اصليش بود .واقعا حال کرديا ، مي دونم گرخيدي ، منم جاي تو بودم و با اين جوابهاي محکم و مستدل روبرو مي شدم جا مي خوردم!
بينوا گفت: جواب شما متين و درست. اما با اينکه خيلي جا خوردم ! تو دلم يه دنيا حرف مونده ، منم مي خوام حرفام و نظراتم رو مطرح کنم.
گفتم: موافقم
بينوا گفت: يادته شب نوزدهم رفته بوديم مسجدبراي احيا؟ گفتم آره ؛حاج آقا که برنامه رو تا اذان صبح اعلام کرد يادته؟ گفتم آره. گفت يک شبانه روز نماز قضا ، دعاي جوشن کبير، قرآن سر گرفتن، نماز شب قدر، زيارتنامه امام حسين (ع) و اگه وقت شد دعاي يستشير. بينوا پرسيد: از رفقا و جووناي محل چند نفر اومده بودن براي مراسم؟ گفتم: حدود ۱۰۰ نفر، صبح که مراسم تموم شد چند نفر مونده بودن: حدود ۳۰ نفر ؛ شباي ديگه چند تا از بچه ها براي مراسم اومدن ؟ حدود ۵۰ نفر !!!
ديدي حاج آقا شب بيست و سوم چي گفت ؟ گفتم آره، گفت اهل محل و جوونا که نيومدن مسجد، قيامت در قبال مسجد مسئول هستن و بايد پاسخگوي نيومدنشون باشن .
بينوا گفت:مي خواهم بگم حاج آقا اين شمايي که روز قيامت هم مديون بچه هاي محل هستي و هم بايد پاسخگوي مهجوري مسجد باشي. شما کاري کردي که همه فراري شدن . چه قد دعا چه قد نماز؟! انقدر مثل ضبط صوت دعاي عربي روخوني مي کنين که همه خوابشون مي بره. مثل لالايي مي مونه ؛ کسي نيست به حاج آقاي محل بگه، کسايي که امشب اومدن ،براي بيداري و آگاهي اومدن نه براي لالايي . معصوم مي فرمايد ساعتي تفکر برتر از هفتاد سال عبادت ِ، حاج آقا مي تونستي از جمعيت اون شب استفاده کني بري بالاي منبر جوونا رو با چهار تا حرف دلنشين جذب کني و تحريکشون کني که کمي درباره خودشون و رفتارشون فکر کنن، روزاي معمولي که 5 نفر بيشتر نميان مسجد،بعضي از بچه هاي محل که دارن به تباهي کشيده ميشن و اون شب تو جمع بودن رو جذب مي کردين و کم کم از اين منجلابي که دارن غرقش مي شن نجاتشون مي دادي .نه اينکه اينجوري فراريشون بدي.شما مسئولي و انشاالله خدا هدايتت کنه تا روشت رو تغيير بدي و گناه ديگران رو نشوري .
من ساکت بودم و به حرفهاي بينوا گوش مي دادم.
بينوا گفت: يادته پارسال براي جشن وبلاگ نويسي رفته بوديم؟ گفتم: خوب آره. ديدي اون دختر خانومي که تو وبلاگش همش از دين و حجاب و نماز صحبت مي کرد و با ظاهري کاملا مذهبي و محجبه و با وقار اومده بود تو مراسم، چه رفتاري داشت؟ گفتم : تقريبا. همونُ مي گي که به اون دختر خانومايي که وبلاگ عاشقانه و فتو بلاگ داشتن کم محلي کرد و از کنارشون بلند شد و رفت يه جاي ديگه نشست و فکر کنم جواب سلامشونم نداد.
بينوا پرسيد : نظر اون خانوما درباره حجاب قبل از جشن و با اون مقالاتي که بهشون دادي و بحث تاريخي اي که باهاشون داشتي چه طوري شده بود. گفتم : خيلي از حجاب خوششون اومده بود و نظرشون تغيير کرده بود. خودتم ديدي که تو جشن و حتي تو دانشگاه چه قدر تغيير کرده بودن و هر چند چادر سرشون نمي کردن ولي واقعا محجبه بودن. بينوا پرسيد: دو هفته بعد که تو دانشگاه ديديمشون چه طور بودن ؟ گفتم برگشته بودن به همون پوششهاي قبليشون و اصلا از اون حجاب خبري نبود و حتي نسبت به منم بدبين شده بودن !
بينوا گفت: مي خوام بهش بگم اي خانومي که تو وبلاگت، تو جامعه، تو محل کار و ... دم از حجاب و چادر و دين مي زني ولي حجابهاي درونيت به قدري زياده که با شيطان هم سفره اي و به نفع اون کار مي کني و به خودت اجازه مي دي جوونايي که با مرارتهاي زياد جذب دين و دعا و قرآن و حجاب شدن، به تفکرات گذشتشون برگردن و با هزار برابر تلاش ديگه به سمت دين نيان و از اون بيزار باشن؛ اي خانوم برو کاسه و کوزت رو جمع کن برو اين اسباب ريا و دوروييت رو جايي ديگه اي پهن کن. انشاالله خدا هدايتت کنه اگه هدايت نشدي شرت رو کم کنه.
بهش گفتم آرومتر، گفت با اين اوضاع ميشه آروم نشست. اون پسر بسيجي رو يادت نيست ماه رمضون پيش چه برنامه اي پياده کرد؟ گفتم کدوم ُ مي گي ؟ گفت : يادت نيست ماه رمضون پارسال ناصر پسر آقا رضا نذر داشت شبها بعد از مراسم بمونه و ظرفها رو بشوره و هر روز صبح حياط مسجد رو جارو کنه. اتفاقا يه روز که داشت حياط مسجد رو جارو ميکرد، پسر بسيجيه از راه مي رسه و مي بينه داره حياط رو جارو مي زنه و انگار چيزيم ميخوره، رفت جلو و بدون اينکه از ماجرا خبر داشته باشه هر چي ناسزا و بد و بيراه بود به ناصر گفت؛ بعد معلوم شد ناصر زخم معده داره و دکتر بهش گفته يک روز در ميون روزه بگيره تا عود نکنه. ضمنا اون ساعت از روز پرنده ام تو مسجد نميره تا بتونيم بگيم روزه خواري در محل عمومي انجام داده. راستي امسال چرا ناصر اصلا تو مسجد پيداش نبود. کجابود ؟ همين دور و برا بود تو خونشون !!!
بينوا گفت: حتما شنيدي که دو تا کبوتر در زمان حضرت سليمان (ع) رفته بودن خونه مردي که خيلي چهره مذهبي و گيرايي داشت و مي خواستن از گندمهايي که گوشه حياط ريخته بود بخورن، اما تا ميرن نوک بزنن به گندمها مرد صاحبخونه کفشش رو پرت ميکنه طرف دو تا کبوتر و بال يکشون زخمي ميشه. دو تا کبوتر با حال زار ميرن پيش حضرت سليمان (ع) و از اون مرد شکايت ميکنن.حضرت سليمانم اون مرد رو احضار ميکنه و ماجرا رو ميپرسه و دستور ميده که بايد خسارت و زيان کبوتر رو جبران کني و هر چي خواست براش فراهم کني. مرد صاحبخونه گفت: چشم. کبوتر لب به سخن باز کرد و گفت من چيزي نمي خوام ، فقط لطفا اون قيافه مذهبي و مظلومي که براي خودت درست کردي رو عوض کن؛ ما فريب قيافت رو خورديم و به هواي اينکه مهر و محبتي داري اومديم سمت خونه تو ولي بال شکسته نصيبمون شد!
القصه هر چند آمريکا جهان خواره ولي امثال اين صاحبخونه آدم خوار. کج رفتاريهاي ديندارهاي بي دين، دينداران رياکار، دينداران دنياپرست و دينداران جاهل دليل اصلي و عمدهء به اينجا کشيده شدن جامعه هست، اونوقت ما ... ؛ سعي کنيم به خودمون دروغ نگيم چون دروغ ظلم کثفيه !
پاي عمل لنگِ لنگه و پاي حرف و صحبت چُست و چابک!
والسلام
التماس دعا
موضوع پست بعد: وبلاگ نويسان مذهبي
حرف آخر: تو سپيد دل سياهي، درسته تو اين دنياي راه راه در پي پاستوريزه کردن خودتي ولي صد حيف که خودت رو استرليزه کردي، هم صفات بد و هم صفات خوب رو همزمان از درون خودت پاک کردي. با اين وجود هيچ بعيد نيست اگر از طرف کسي احترام ببيني اون رو به پاي آقايي يا خانومي طرف نذاري بلکه اون رو نشانه بزرگي خودت ببيني. صد باره عقده ها در درون داري حال آنکه دم از غريب الغربا مي زني، دواي درد تو پاستوريزه شدن نيست ! دواي درد تو اينست که در روز به جاي آنکه پنج مرتبه آب بازي کني و آب را هدر دهي، خود را بشويي و شوخهاي (۱) درونت را بزدايي که همانا خدا مي فرمايد : "ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنکر" حال سعي کن ديگر آب بازي نکني و حقیقتا خود را بشویی تا فحشاء و منکرها از تو دور شوند. زماني که خود را ميشويي شوخهايت را به خودت بنمايان تا شوخهاي ديگران در نظرت کوچک آيد. القصه؛ از شوخيهايت (۲) با شوخ طبعي (۳) گذشتيم تو نيز بگذر !
ساده ترين درس زندگي اين است؛ هرگز کسي را ميازار . ( ژان ژاک روسو )
۱) شوخ : چرک، گناه
۲) شوخي : گستاخي
۳) شوخ طبعي : بذله گويي
اگه افتخار دادين و خواستين درباره اين پست نظر بدين لطفا داستان رو تا آخر بخونين. اگه حوصله ندارين Save کنين و سر فرصت بخونين.
التماس دعا
بسم الله الرّحمن الرّحیم
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!
خدایا؛ رمضان گذشت، بینوا نتوانست از خود بگذرد حال با چه رویی انتظار داشته باشد تو از او بگذری ؟! هر چند تمام امکانات را در اختیارش قرار دادی و محیطی امن فراهم نمودی ولی قدر ندانست و نشان داد که کم مایه ای بیش نیست.
خود نمی داند چرا هنوز به رحمن و رحیم بودنت به غفار و غفور بودنت چشم امید دارد، البته چه کند؟! جز تو کس ندارد .
بار خدایا؛ خواهشمند است همه کسانی که قصد آدم شدن رو دارن ابتدا پاک بگردانی، ببخشی و بیامرزی، سپس دستشان را از این دنیا کوتاه بفرمایی !
التماس دعا

موجيم و وصل ما، از خود بريدن است ×××
ساحل بهانهاي است، رفتن رسيدن است
تا شــعله در سـريم، پـروانـه اخگريــم ×××
شمعـيم و اشـک ما، در خود چكيدن است
ای بینوا که به سکـون و روزمرگی دچاری؛ این مُردگی و سستی رو بشکن. کار زیاد سختی نیست ، فقط چند روز اراده کن که اون چیزی که دل مریض و بیمارت می خواد ،نباشی .اگه میگه بخواب ،بیدار شو ؛ اگه میگه نرو ،برو ؛ اگه میگه دیگه ناامید باش ،امیدوار باش و ... این دل بیمار و مریض کم کم سالم میشه .نه فکر کنی یه روزه دو روزه ولی با سه یا چهار هفته اراده به خرج دادن ( با غیرت و همت ) مطمئن باش فردی میشی که خودت لذت می بری .
مقصود رو مشخص کن و حرکت کن. بـه مقصد زیاد فکر نکن چون رسیدن به مقصد دست خداست وظیفه ما تفکر و توکل کردن و در راستای اون سعی و تلاشه .اگر به مقصد رسیدیم خیرمون بوده اگرم نرسیدیم خیرمون . ما تلاشمون رو کردیم ،غمی نداریم.
هميشه سعی کنیم در حرکت باشيم که همانا سکون مرگ است و رفتن، رسيدن است .
التماس دعا
بسم الله الرّحمن الرّحـــيم
چون نماز نخستين عمليست که خداوند بر امت پيامبرش واجب نمود و آخرين سفارش پيامبر نيز به جا آوردن نماز بوده، از نماز شروع می کنیم .
ارزيابي کيفيت نمازهايمان به وسیله رجوع به سخنان چهارده معصوم :
پيامبر (ص ) : هر کس غيبت مرد يا زن مسلماني را کند، تا چهل شبانه روز نماز و روزه اش پذيرفته نيست ، مگر اين که غيبت شونده او را ببخشد.
من که پايه زندگيم غيبت نيست. فقط وقتي ميرم نماز جماعت طبق عادت هميشگي يه ساعتي مي شنيم با بچه ها غيبت ديگران مي گيم ! تا از اخبار روز محله بي اطلاع نمونيم خانومهاي محلم تو قسمت خودشون فعالن . يعني با اين کار ،هيچ کدوم از نمازهام قبول نيست؟
حضرت فاطمه زهرا (س ) : خداوند نماز را جهت دوري شما از کبر و خود پسندي مقرر فرمود.
اين رو اعتراف مي کنم : من که وجودم پر از غرور و کبر و خودپسنديِ !مگه من نماز نمي خونيم ؟ نکنه دارم سياه بازي مي کنم ؟!
امام صادق (ع ) : هرکس دوست دارد بداند نمازش قبول شده يا نه ، ببيند که آيا نمازش او را از گناه و زشتي باز داشته يا نه ؟ پس به هر قدر که نمازش او را از گناه باز داشته به همان اندازه نمازش قبول شده است .
استغفرالله ! من که همه وجودم گناه و زشتي ِ ! شايد تا حالا به جاي نمازهاي پنجگانه ، نرمشهاي پنج گانه انجام مي دادم که اين همه اخلاق زشت وناپسند تو وجودم رخنه کرده .
امام صادق (ع ) : زماني که بنده براي رفع حاجت خود نمازش را با عجله بخواند، خداوندمي فرمايد: " آيا بنده من نمي داند که حاجت او را من برآورده مي کنم ؟".
امام صادق چه قدر خوشبين هستن ! من که براي رفع حاجتم نمازم رو تند تند نمي خونم ! برام عادت شده هميشه مثل جت مي خونمُ تا وقت بطالتم کم نشه . نکنه اصلا بنده نيستم .
پيامبر (ص ) : جايگاه نماز در دين ، مانند جايگاه سر در بدن است .
با اين احوالات فکر کنم اصلا بدني وجود نداره که سري داشته باشه .باید یه فکر اساسی برای خودم بکنم .
امام صادق (ع ) : نزديکترين حالت بنده به خداوند بزرگ وقتي است که در سجده است خداوندفرمود: "سجده کن وتقرب جوي ".
التماس دعا
بسم الله الرّحمن الرّحيم
ابتدا از مهدی و بی نشان عزیز که پیشنهادات به جایی دادند، تشکر می کنم . تغییرات را اعمال کردم.
دلایلی که منار جنبان می شویم !
معمولا ما فارسی زبانان که تسلط کافی نسبت به معانی کلمات و اصطلاحات در عربی نداریم، در قرائت قرآن به چندین دسته تقسیم می شیم :
1) افرادی که گازشو می گیرن و متن عربی رو بدون توجه به ترجمه و معانی از "ب" بسم الله تا ... می خوانند . ( منارجنبان نوع اول* )
* البته این روش تقریبا منسوخ شده و بنده از نادر بازماندگان این گروه می باشم .
2) افرادی که علاوه بر قرائت متن عربی به معانی و ترجمه آیات نیز توجه می کنن ولی تفکری در کارشان نیست . ( منارجنبان نوع دوم )
3) افرادی که علاوه بر دقت در معانی به تفکر درباره موضوعات مربوطه می پردازند ولی به سخنان و اوامر الهی که از تفکر در آیات بدست آورده اند عمل نمی کنند به عبارت دیگر مرد عمل نیستند . ( منارجنبان نوع سوم )
4) افرادی که به دریافت های خود که ناشی از تفکر است عمل نیز می کنند . ( مرد عمل )
گروه اول و دوم و سوم که معلوم الحالند . حال چه کنیم که جزو گروه چهارم باشیم؛ ما که حتی در فهم ترجمه فارسی قرآن مانده ایم چگونه می توانیم در آیات تفکر کنیم و آخر الامر عمل کنیم؟!
به نظر بنده راه حل این موضوع بسیار ساده است :
الف ) علي قرآن ناطق ( انس گرفتن با نهج البلاغه در کنار قرآن، به نظر بنده بهترین و شیواترین تفسیر قرآن نهج البلاغه* می باشد. )
* سعی کنین در خرید نهج البلاغه به مترجم و متون ترجمه شده بسیار دقت کنید چون در بعضی از مواقع مترجم ، عربی رو به ترجمه ای مکلف و بسیار غیر قابل فهم برگردانده ولی بیشتر ترجمه ها به فارسی ساده و سلیس برگردانده شده است .
ب ) مراجعه به تفسیرهای قرآنی
ج ) بالا بردن معلومات دینی و آشنایی با سخنان چهارده معصوم
د ) تفکر در این موضوع که " آیا بس نیست؟! این همه کاهلی این همه سکون و این همه روزمرگی ، آیا بس نیست ؟ "
ه ) تقویت اراده و توکل
به خودمون تکونی بدیم ، شبهای قدر نزدیکه فرصت رو از دست ندیم، از خدا بخوایم که ما رو به سمت آدمیت سوق بده. مطمئن باشیم اگه از خدا بخوایم حتما کمکمون می کنه منتها ما نمی خوایم! اگه خواستی و آدم نشدی پس مطمئن باش نخواستی ( فقط لسانی تقاضا کردی ) بیاین همه با هم با قلبهامون فریاد بزنیم خدایا ما می خوایم آدم بشیم تو رو به همین ماه عزیز قسمت می دیم کمکمون کنی .
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست * تو خــود حجـاب خـودی حافــــظ از میان برخیز
التماس دعا
بسم الله الرّحمن الرّحيم
در ماه نزول قرآن هستيم ، بهتر ديدم موضوعي رو بگم که بي تناسب با اين ايام نباشه ...؛
هر وقت تلاوت هاي قرآن رو از طريق تلويزيون مي بينم و به قاري و برخي از حضاري که نشستن توّجه مي کنم مي بينم هر از گاهي سر و بدنشون رو تکون ميدن و بيننده مي تونه برداشت کنه که تحت تاثير آيات الهي قرار گرفتن ولي بنده در اينطور مواقع ناخداگاه به ياد فرمايش بزرگي مي افتم که مي فرمود اي کاش به جاي سر و دستمان ، قلبهايمان تکان بخورد ،قلبهايمان بلرزد ! اي کاش آثار اين آيات انسان ساز در روحمان جلوه گر شود نه در جسممان .
بنده تا امروز هيچگـاه از خواندن قرآن بهره معنوي نبرده ام چون منار جنباني بيش نبوده ام .انشاالله در پست بعد به دلايل منارجنبان شدن خواهم پرداخت .
خـداوندا براي ما مخواه در نقش منارجنبان، سي جزء از قرآنت را ختم کنيم و باز روز از نو و روزی از نو؛ بار خدایا برای مسکینان درگاهت نقشی دیگر در نظر بگير آنگاه ختم يک آيه نيز ایشان را کفايت مي کند.
انشاالله در اين ماه رحمت الهي راز و نياز و نمازهاي تمام تائبين و راغبين مورد قبول درگاه الهي قرار بگيره ( الهي آمين )
التماس دعا


